ناپلئون مي گويد : براي تربيت پسرهاي خوب،‌ناچاريم كه مادرهاي خوب تربيت كنيم . پيغمبر ما هم مي فرمايد « الجنه ً تحت افدام الامهات »‌ يعني بهشت زير پاي مادرهاست .

اين حرف مسلم و از بديهيات اوليه است كه اخلاق ،‌عادات و عقايد مادر در تمام طول عمر اولاد دخيل است ، يعني هر خلق و عادت و عقيده كه در طفوليت از مادر به طفل سرايت كرد ،‌در تمام مدت عمر اصل و مبناي اعمال و افعال و حركات اوست . شيخ سعدي هم همين معني را در نظر گرفته و درين مقام گفته است :‌

خوي بد در طبيعتي كه نشست                                    نرود تا به روز حشر از دست

من مدت ها بود كه مي گفتم ،‌ببيني با اين همه اصرار انبياء و حكما و مردمان بزرگ دنيا به تربيت زنان چه علت دارد كه زن هاي ما چندين دفعه جمع شده  عريضه ها به مجلس شورا و هيئت وزراء عرض كرده و با كمال عجز و الحاح اجازهء تشكيل مدرسه به طرز جديد و تربيت انجمن نسوان خواستند و هر دفعه وكلا و ورزاي ما گذشته از اين كه همراهي نكردند ،‌ضديت هم نمودند ! درين باب خيلي فكر ها كردم ،‌خيلي دره گودال ها رفتم و درآمد . عاقبت فهميدم همه ي اين ها براي اين است كه زن هاي ايران يعني مادرهاي ما اعتقاد كاملي به ديزي از كار آمده دارند . حالا خواهش مي كنم به حرف من نخنديد و شوخي و خنده تصور نكنيد . درين سرپيري مسخرگي نه به سن سال من مي برازد نه به ريش قرمز دوره كرده ي من . من جداً‌ مي گويم كه اگر همه خانم هاي علم دوست و آقايان ترقي طلب هزار علت براي اين ضديت وزراء‌ وكلا در كار مدرسه و انجمن  زن ها ذكر كنند ،‌ من يك نفر معتقدم كه جهت  اصلي آن همان اعتقاد كاملي است كه مادرهاي ما به ديزي از كار درآمده دارند .

من ابداً از همشهري هاي خود از اظهار اين عقيده زن هاي خودمان خجالت نكشيده و صاف و پوست كنده و ميل دارم آن ها هم پيش من رودرواسي را كنار گذاشته ،‌مرد و مردانه بيايند ميدان و اقرار كنند كه مادرهاي ما ده تا ديزي نو و بي عيب را به يك ديزي از كار درآمده عوض نخواهند كرد . چرا كه اگر اقرار را نكنند ،‌فرضاً كه خودماني ها ،‌يعني هموطن هاي ما بفهمند كه دخو راست مي گويد ،‌باز خارجي ها خواهند گفت كه مقصود من شوخي است و همان طور كه گفتم :‌در اين سر پيري مسخرگي و شوخي نه به سن و سال مي برازد و نه به ريش قرمز دوره كرد ه ي من .

همان طور كه سابقاً گفتيم ،‌عقيده و اخلاق و عادات مادرها در تمام عمر مبناي تمام اخلاق و عقايد و عادات پسرهاست و از جمله همين اعتقاد مادرهاي ما به ديزي از كار درآمده ، سبب شده كه ما هم بلا استثناء‌در بزرگي اعتقاد كاملي به آدم هاي با استخوان داريم . اين معلوم است كه هيچ آدمي بي استخوان نيست ،‌اما مقصود ازين حرف آن است كه آدم مثل همان ديزي ها از كار درآمده باشد .

وكلا و وزاري ما خوب مي دانند كه اگر خانم هاي ايراني دور هم جمع شوند ، مدرسه باز كنند ،‌انجمن داشته باشند ،‌تعليم و تربيت بشوند ،‌كم كم خواهند فهميد كه ديزي هاي پاك و پاكيزه بهتر از ديزي هايي است كه دو انگشت دوده در پشت و يك وجب چربي سي و پنج ساله روي در و ديوارش باشد و بي شبهه وقتي كه اين عقيده از مادرها سلب شد ،‌ پسرها هم بعد ها به آدم با استخوان اعتقاد پيدا نكرده و مثل جناب تقي زاده پاشان را توي يك كفش مي كنند و مي گويند :‌ تا كي بايد وزراء رجال و اولياي امور ما از ميان يك عده معين محدود انتخاب شده و اگر هزار دفعه كابينه تغيير كند باز يا شكم مشير السطنه يا آواز حزين نظام السطنه و يا جبه ي آصف الدوله زينت افزاي هيئت باشد . البته مي دانيد كه به قول اديب كامل دانشمند فاضل وزير علوم آتيه ايران ؛‌حاجي صدرالسطنه  « اين رشته سرهاي درازي هم دارد »‌ يعني فردا كه اين خيال عمومي شد ،‌در واقع انتخابات دوره نوبت وكلا هم خواهد رسيد .

حالا من صريح مي گويم و وجدان تمام وزرا و وكلا و اولياي امور را شاهد مي گيرم كه اصل خرابي مملكت و بدبختي اهل ايران اعتقاد كاملي است كه زن ها ي ما به ديزي از كار درآمده دارند و بلا شك هر روز كه اين عقيده از ميان ما مرتفع شد ، همان روز  هم ايران به صفاي بهشت برين خواهد رسيد و اگر خانم ها و آقايان مملكت ما واقعاٌ طالب اصلاح اند ،‌بايد به هر زوري كه ممكن است ،  اول آقايان هر قدر درين مملكت ريش ،‌ جبه  ،‌ قطر شكم ،‌ اورسي هاي دستك دار و هر چه كه از اين قبيل نشانه و علامت استخوان باشد ،‌ بايد همه را يك روز روشن با يك غيرت و فداكاري فوق الطاقه بار  يك  الاغ كرده و از دروازه هاي شهر بيرون بيندازند و بعد هم خانم ها هر چه ديزي از كار درآمده در مطبخ ها دارند همه را برداشته بياورند و پشت سر اين مسافر محترم بشكنند .

اگر اين كار را بكنند من قول صريح مي دهم كه در مدت كمي تمام خرابي ها اصلاح بشود و اگر خداي نكرده به اين حرف اعتنا نكرده و مثل همه ي حرف هاي من پشت گوش بيندازند ،‌ ديگر عقل من به جايي نمي رسد.  بروند ختم امن يجيب بگيرند ،‌ بلكه خدا خودش اصلاح كند . اين اولش اينهم آخرش و السلام .««‌ دخو »»

منبع : ‌چرند و پرند ،‌ علي اكبر دهخدا  ،مقاله بيست و ششم از شماره 30 روزنامه صوراسرافيل