واژه ي استراتژي از استراتگوس گرفته شده است . رابرت اورد در مقاله اي به نقل
از كويين مي نويسد : در گذشته هاي دور واژه ي استراتگوس به وظيفه و نقش ( يك امير
ارتشي )اشاره داشت و سپس مفهوم « هنر ژنرال »به آن اطلاق گرديد ، كه حاكي از مهارتهاي روانشناختي و رفتاري است
كه به كمك آن وي چنين نقش و وظيفه اي را تقبل مي كرد . در زمان پريكلس به معني
مهارت مديريت ( اداره امور ، رهبري ، سخنوري ، قدرت ) به كار مي رفت . در زمان
اسكندر اين واژه به عنوان مهارت در به كارگيري نيروها براي غلبه بر مخالفان و
ايجاد نظام حكومت متحد جهاني مورد اشاره قرار مي گرفت . به اعتقاد مينتزبرگ
استراتژي را در قالب p5 مي توان
ديد :
1- طرح و نقشه :استراتژي يك نقشه است ، يعني نوعي مسير
اقدام آگاهانه و مورد نظر ، يك رهنمود ( يا مجموعه اي از آنها ) براي برخورد با
يك وضعيت است .
2-صف آرايي : استراتژي نحوه ي استقرار
نيروها و منابع در برابر عوامل بيروني است .
3-الگو : استراتژي عبارت است از
مجموعه اي از الگوها و يا سلسله اي از اقدامها براي رسيدن به اهداف .
4-موضع : استراتژي جايگاه ما را در
برابر رقبا و عوامل بيروني ترسيم مي كند .
5-ديدگاه : استراتژي نوعي تصوير و
تصور ذهني پايدار را نسبت به جهان در ذهن ايجاد مي كند ( برايان مينتزبرگ و رابرت
، 1994 )
منبع : دكتر محمود محمديان ، " آسيب شناسي تبليغات در ايران "